به وبلاگ شهر من خوش آمدید

شهرمن

نمایش تصاویری از شهرستان شازند و ...

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

google+

امکانات


سر آرتور کانن دویل

سر آرتور کانن دویل (متولد ۲۲ مه ۱۸۵۹ - متوفی ۷ جولای ۱۹۳۰ )، نویسنده و پزشک اسکاتلندی بود. وی شهرت خود را مدیون پدید آوردن شخصیت شرلوک هولمز، کارآگاه خصوصی بسیار مشهور، است.

آرتور کونان دویل، پزشک و نویسندهٔ اسکاتلندی، در سال ۱۸۵۹ میلادی، در ادینبورگ چشم به جهان گشود. پدر وی چارلز دویل فرزند جان دویل و برادر ریچارد دویل بود. پدر وی به مانند پدرش و برادرش، به کار نقاشی مشغول بود. البته عدم موفقیت وی در این رشته سبب شد تا وی به مشروبات الکلی اعتیاد پیدا کند و در نهایت به خاطر حمله‌های ناشی از بیماری صرع به آسایشگاه منتقل شود.

او نویسندهٔ پرکاری بود و آثار زیادی دارد. علاوه بر کتاب‌های شرلوک هولمز، تعداد قابل توجهی رمان تاریخی، کتاب تاریخ، از جمله کتاب مفصلی دربارهٔ بوئرهای آفریقای جنوبی و نیز کتابی دربارهٔ احضار ارواح (که در اواخر عمر، سخت بدان معتقد شده بود) نوشته است. کتاب‌های شرلوک هولمز او، که اکنون بیش از خودش شهرت دارند، در ابتدا، با بی مهری مواجه شدند. خوانندگان زیادی حاضر به خریدن چنین کتابی نبودند. تا جایی که او، برای چاپ کتاب «اتود در قرمز لاکی»اش (A study in scarlet) مجبور شد به مجلاتی روی آورد که داستان‌های مختلف و کم فروش را، در یک یا چند شماره از خود، با کاغذهای ارزان قیمت، چاپ می‌کردند. اما پس از آن، رفته رفته بر مشهوریتش افزوده شد و پس از مدت کمی، همان نشریهٔ مجلهٔ مزبور، حاضر به چاپ داستان او، در یک کتاب جداگانه شد و این، نقطهٔ آغاز مجموعه‌های آرتور کانن دویل بود. او در سال ۱۹۳۰ میلادی، چشم از جهان فروبست.

نويسنده: shazandphoto تاريخ: دوشنبه 19 تیر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

عشق واقعی را در بیمارستان دیدم‎

چند روزی که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.

از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم…

چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.

یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.

در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد.

 

نويسنده: shazandphoto تاريخ: شنبه 17 تیر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

وصیتی زیبا برای زندگی ابدی

وصیت نامه آلبرت انیشتین


روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است،قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهندچشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.
خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند.
 استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید. هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود
آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفنداگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.

اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند ...
 

نويسنده: shazandphoto تاريخ: شنبه 17 تیر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

وبلاگ های شهرستان در هفته گذشته

اول از کتاب فقیر شروع می کنیم در هفته گذشته مطالب و تصاویر زیادی در وب آقای صادقی مشاهده شد.که مهمترین آن طنز رئیس جمهور شدن آقای احمدی بیغش بود که بازتاب خوبی هم  از سوی خوانندگان داشت.

نامه شهرستان شازند وبلاگ بعدی است که در هفته گذشته ابتدا خبر راه اندازی روزنامه توسط آقای احمدی بیغش رو برامون آورده بود که بعد در خبری دیگر استاندار شدن ایشان را به گوش مردم شهرستان رساند ودر آخر هم مشکل همیشگی شهرستان بیکاری را با تیتر غول بیکاری در شازند به پایان رساند.

سرباز عشق یا تنها خبرنگار با نویسندگی جواد ملکی بعد از انتخابات وبلاگش به خواب رفته بود و چند هفته ای بود که دوباره خبری می آورد بازهم به خواب رفت و فقط گفت که عجب روزگاریه ها!!!

وبلاگ بعدی وبلاگ مالمیر هست که باز هم آقای احمدی بیغش و بیوگرافی که از سوی وبلاگ مالمیر برای دوستان به نمایش درآمد.

دوستداران شهباز هم با دو مطلب به روز شد مطلب اول مربوط به بلندترین آبشار جهان همان آبشار آنجل بود و در مطلب بعدی از تعطیلی کارخانه قند و بیکاری روز افزون در شهرستان با قرار دادن چند تصویر به گونه ای طنز آلود سال وفات کارخانه قند را جستجو می کرد.در ضمن دوستداران شهباز با قالبی جدید در این هفته ظاهر شد و لینک شهر من را نیز از وبلاگ خود حذف کرد.

 شازند شازند شازند و باز هم شازند بعد از مدتی طولانی هفته قبل با مطلبی از جنس داستان با موضوع يادداشتي بر خرده فرهنگ قاپيدن و چاپيدن آمد اما این هفته دوباره به روز نشد تا نیامده رفته باشد.

شکوه ورزش آقای انصاری هم بعد از مدت ها با مطلبی با عنوان رباط صلیبی در روز آخر هفته به روز شد.

شهروند ایرانی هم به دلایل امنیتی ایمیل جدیدی را معرفی کرد تا دوستان برای ارتباط با شهروند ایرانی از این آدرس استفاده کنند.

وبلاگ آقای ابوالقاسم کریمی هم تنها با مطلبی با عنوان انتظار به کار خود در این هفته پایان داد. 

برای دیدن این وبلاگ ها می توانید به ستون سمت راست وبلاگ و قسمت لینکستان مراجعه کنید.

وبلاگ های دیگر شهرستان را به وبلاگ شهر من معرفی کنید.

نويسنده: shazandphoto تاريخ: جمعه 16 تیر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

معرفی وبلاگ های خوب و به روز شازند

اولین وبلاگ در بین وبلاگ های خوب وبلاگ کتاب فقیر با نویسندگی آقای اصغرصادقی و با موضوع ادبیات و عکاسی است.

وبلاگی بسیار پویا که برای دوستانی که علاقمند به مسائل اجتماعی که گاهی  در قالب طنز  می باشد نویسنده وبلاگ به طرز استادانه ای هنر عکاسی و طبع بالای ادبی خود را در قطعه ای  به نمایش در می آورد که خواننده را برای دل کندن از وب ایشان دچار تردید می کند تا جایی که خواننده مطالب دیگر وبلاگ را یکی پس از دیگری به انتها می رساند. و تحت تاثیر فراوان با کتاب فقیر خداحافظی می کند. اما این پایان کار نیست بلکه هر از گاهی سرکی کشیده تا مطلب جدیدی ببیند و لذت ببرد از هنر این نویسنده عزیز. هرچند گاهی هم ناراحت از شرح وقایع ناگوار در کنار دست خود می شود که از آن بی خبر است.

دیدن این وبلاگ بسیار لذت بخش می باشد پس این لذت را از دست ندهید.

لینک وبلاگ کتاب فقیر

نويسنده: shazandphoto تاريخ: جمعه 16 تیر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

ارزششو داره

روزي مردي جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه اي را كه در دريا در حال غرق شدن بود نجات دهد. اوضاع آنقدر خطرناك بود كه همه فكر مي كردند هر دوي آنها غرق مي شوند. و اگر غرق نشوند حتما در بين صخره ها تكه تكه خواهند شد. ولي آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمي پسرك را به نزديك ترين صخره رساند. و خود هم از آن بالا رفت. بعد از مدتي كه هر دو آرامتر شدند.
 

 پسر بچه رو به مرد كرد و گفت: «از اينكه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداختي متشكرم»
 مرد در جواب گفت:
«احتياجي به تشكر نيست. فقط سعي كن طوري زندگي كني كه زندگيت ارزش نجات دادن را داشته باشد»!
 

 

کمی فکر کنیم آیا زندگیمون ارزش نجات دادن داره یا نه ،تا حالا چکار کردیم یا اینکه همیشه منتظر بودیم دیگری برامون کاری کنه چقدر زندگی برای ما ارزش داشته و چقدر ما با ارزش هستیم.

نويسنده: shazandphoto تاريخ: پنج‌شنبه 15 تیر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

چهارشنبه به ياد ماندني فيزيكدانان جهان و اشك شوق «پيتر هيگز»

زندگي هر يك از دانشمندان زماني مي‌رسد كه وزن شواهد آنها را ديگر نمي‌توان انكار كرد و چنين روزي، امروز براي فيزيكدانان مركز سرن فرا رسيد و به ارائه شواهد قاطع خود از شكار ذره گريزان اما بسيار پراهميت بوزون هيگز پرداختند.

به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، سالن اجتماعات مركز سرن امروز شاهد سخنرايي‌هاي زنده رهبران دو تجربه اطلس و CMS اين مركز بود كه هركدام بطور مستقل براي شكار ذره هيگز كار كرده بودند.

اما سرن همچنان ادعاي رسمي «كشف بوزون هيگز» را با وجود اذعان بسياري از فيزيكدانان به دستيابي به شواهد قانع‌كننده، متوقف نگه داشته است.

انتظار مي‌رود تائيد رسمي اين كشف در ماههاي آينده انجام شود. اگرچه دانشمندان چندين سال را به عنوان بخشي از يك تصوير پيچيده‌تر براي كار جهت كشف ساده‌ترين انواع ذره هيگز كه نظريه‌دانان پيش‌بيني كرده‌اند، صرف كرده بودند. كشف ذرات بيشتر از يك نوع ذره هيگز مي‌تواند درها را براي يك عصر كاملا جديد از فيزيك باز كند.

توماسو دوريگو، يكي از دانشمندان تيم تجربه CMS در سرن اظهار كرد:اين ذره با استفاده از شيوه‌هاي تنظيم شده براي مدل استاندارد هيگز شناسايي شده است. يك جسم متفاوت ممكن است وارد شده باشد اما به نظر من اين امر كاملا غيرمحتمل است.

مدل استاندارد بوزون هيگز يكي از ساده‌ترين نسخه‌هاي مطرح‌شده براي اين ذره است.

در اين نشست شركت‌كنندگان با ورود پيتر هيگز، پدر 83 ساله اين ذره به سالن به تشويق وي پرداختند.

دانشمندان و مهندسان آزمايشگاه كه بسياري از آنها از كار تمام ساعت هفته‌هاي اخير خسته مي‌نمودند، با ورود جو اينكاندلا، به تشويق رهبر گروه CMS و فابيولا جيانوتي، رهبر گروه اطلس كه براي اولين بار نتايج خود را در اين نشست ارائه كردند، پرداختند. هر دو تيم موفق به مشاهده اين ذره شدند كه از جرم حدود 125 تا 126 گيگاالكترون ولت برخوردار بوده كه 130 برابر جرم يك پروتون است.

به گفته سرجيو برتولوچي، مدير تحقيقات سرن، شاد نشدن از اين نتايج بسيار سخت است.

محققان براي رسيدن به امروز بسيار سخت به كار پرداخته‌اند. اين ذره كه شبيه به هيچكدام از ذرات موجود نيست، ‌48 سال پيش هنگامي كه فيزيكدانان بر روي قوانين طبيعت با خودكار و كاغذ بجاي لپ‌تاپ كار مي‌كردند، مطرح شد.

شكار اين ذره براي دهه‌ها به طول انجاميده و هزاران محقق را از دهها كشور به خود مشغول كرده بود. براي برخي اين حاصل يك عمر كار است.

هيچ وقت براي اخبار خوب دير نيست اما سرن با اين دستاورد پيش از خاموش شدن دستگاه براي حدود دو سال در پايان 2012 كه مهندسان به كار بر روي شتاب‌دهنده براي اجرايي كردن دستگاه در انرژي كامل طراحي شده بر آن خواهند پرداخت، نفس راحتي خواهد كشيد.

كشف ذره بوزون هيگز به عنوان يكي از مهمترين پيشرفتهاي علمي 100 سال گذشته محسوب مي‌شود. اين كشف ثابت مي‌كند كه يك حوزه انرژي نامرئي وجود داشته كه بر خلاء جهان شناخته شده، سايه انداخته است. تصور مي‌شود كه اين حوزه به كوچكترين اجزاي سازنده ماده يعني كواركها و الكترونهاي سازنده اتم، جرم داده است. بدون اين حوزه يا چيزي شبيه به آن، هيچ سياره، ستاره يا حياتي وجود نخواهد داشت.

در ابتداي اين سمينار ابتدا اينكاندلا به صحبت پرداخته و از يك يافته بسيار بسيار قاطع از يك ذره جديد با جرم 125 گيگا الكترون ولت خبر داد كه آزمايشات، نشانه‌هاي آنرا در ماه دسامبر كشف كرده بودند. اين خصوصيات با پيش‌بيني‌ها براي بوزون هيگز كه مدل استاندارد تعريف كرده منطبق است.

در اين سمينار دانشمندان از 99.999 درصد قاطعيات در مورد بوزون هيگز بودن اين ذره سخن گفتند.

اينكاندلا افزود: اين نتايج ابتدايي بوده اما سيگنال سيگما 5 در حدود 125 گيگاولت كه ما مشاهده كرده‌ايم بسيار چشمگير است و اين در حقيقت يك ذره جديد است و ما مي‌دانيم كه بايد اين ذره يك بوزون باشد و سنگين‌ترين بوزون كشف شده تاكنون است. كاربردهاي اين كشف بسيار قابل توجه بوده و دقيقا به همين علت است كه ما بايد در تمام مطالعات و بررسي‌هاي متقابل خود بسيار كوشا باشيم.

فابيولا جيانوتي، رهبر گروه اطلس سرن نيز در صحبتهاي خود اظهار كرد: ما در داده‌هاي خود به مشاهده علائم واضحي از يك ذره جديد در سطح سيگما 5 در ناحيه جرمي 126 گيگاالكترون ولت پرداخته‌ايم. عملكرد عالي برخورددهنده بزرگ هادروني و اطلس و تلاشهاي زياد بسياري از افراد باعث دستيابي ما به اين مرحله هيجان‌برانگيز شده است اما زمان بيشتري براي آماده‌سازي اين نتايج براي انتشار نياز است.

در پايان صحبتهاي اين دو رهبر،رولف ديتر هوئر، مدير كل آزمايشگاه سرن اظهار كرد: ما به يك نقطه عطف در درك خود از طبيعت رسيده‌ايم.

وي در سخناني افزود: من به عنوان يك شخص ناوارد فكر مي‌كنم كه به ذره بوزون هيگز دست يافته‌ايم.

در حاليكه دانشمندان در تلاش براي درك اين ذره جديد هستند،‌اين كشف يك سرگرداني را بر كميته نوبل ايجاد خواهد كرد كه اكنون بايد تصميم بگيرد چه كسي لياقت گرفتن اعتبار براي اين كار را دارد. به شيوه سنتي، جايزه نوبل به بيشتر از سه فرد نمي‌رسد اما شش فيزيكدان به انتشار مقالاتي در مورد اين نظريه در سال 1964 پرداخته و همچنين افراد ديگري نيز بوده‌اند كه زمينه‌هاي مهمي را براي اين نظريه برجا گذاشته يا بعدها آنرا توسعه داده‌اند.

پيتر هيگز در دانشگاه ادينبورگ اولين فردي بود كه در سال 1964 نشان داد كه يك ذره جديد موسوم به بوزون يك محصول جانبي از حوزه جرم دهنده است. اين يك گام حياتي بود چراكه به دانشمندان اين فرصت شكار را براي آزمايشاتشان داد. يكي از شش فيزيكدان، رابرت بروت از دانشگاه بروكسل سال گذشته درگذشت و ديگران شامل فرانسيس انگلرت از بلژيك، تام كيبل از انگليس و ديك هاگن و گري گورالنيك آمريكايي هستند.

پيتر هيگز كه در پي اين اعلام، قطراتي اشك از خوشحالي ريخته بود، گفت: من از سرعت شگفت‌انگيري كه اين نتايج بدست آمده، متحير هستم. آنها گواهي بر تخصص محققان و فناوري‌هاي استادانه طراحي شده آنها هستند.

وي افزود: من هيچ وقت انتظار نداشتم اين كشف در طول عمر من رخ بدهد و بايد بخواهم خانواده‌ام برايم جشن بگيرند.

طبق اين نظريه، تمام ذرات در جهان تازه متولد شده بدون جرم بوده و با سرعت نور در اطراف حركت مي‌كردند. اما يك تريليونيوم ثانيه پس از انفجار بزرگ، حوزه هيگز وارد شده و خلاء فضا را به نوعي چسب كيهاني تبديل كرد.

فيزيكدانان ذرات از مقياس يك سيگما براي طبقه‌بندي اطمينان از نتايج خود كه از يك تا پنج متفاوت بوده، استفاده مي‌كنند. نتايج سيگماي يك و دو معمولا بيشتر از نوسانات آماري در داده‌ها محسوب نمي‌شوند. نتيجه سيگما سه به عنوان يك رصد رسمي مطرح شده، اما سيگما پنج معمولا بايد به شكل يك كشف مطرح شده و يك در ميليون شانس اشتباه دارد.

در هفت ماه اخير شواهد بوزون هيگز بسرعت افزايش يافته‌اند. در ماه دسامبر، تيمهاي اطلس و CMS در سرن به گزارش نشانه‌هاي از ذره هيگز با جرم حدود 125 گيگاالكترون ولت پرداختند.

منبع : ایسنا

نويسنده: shazandphoto تاريخ: چهارشنبه 14 تیر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

سفارشی از دوستداران شازند آزاد

تقدیم به نویسنده و وبلاگ شازند آزاد از طرف خوانندگان وبلاگ شهر من که این درخواست را داشتند.

شازند آزاد عاشق شهباز بود.

نويسنده: shazandphoto تاريخ: دوشنبه 12 تیر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

پیشاپیش

نیمه ی شعبان گل نرگس شکفت / چلچله از شادمانی شب نخفت
آبشار یک لحظه آرام شد ، نریخت / تا که رازش با گل نرگس بگفت
سرو حیران شد از آن فر و جلال / ماه فرو مانده در آن حسن جمال
نیمه شعبان را به شما تبریک عرض می کنیم.

نويسنده: shazandphoto تاريخ: دوشنبه 12 تیر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

سوالی از مترسک

از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای ؟
گفت : در ترساندن دیگران برای من لذتي به یاد ماندنی است
پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم!

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!

گفت : تو اشتباه می کنی!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!

نويسنده: shazandphoto تاريخ: دوشنبه 12 تیر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...1011121314...30صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ شهر من خوش آمدید. این وبلاگ برداشت آزاد شما از تصاویری است که در شهر من (شازند) رخ می دهد ، و نیز ارائه موضوعات مختلف دیگر ، با ما باشید.

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to 3464.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران