به وبلاگ شهر من خوش آمدید

شهرمن

نمایش تصاویری از شهرستان شازند و ...

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

google+

امکانات


دیوار شیشه ای ذهن

یک دانشمند یک آزمایش جالب انجام داد...
 وی یک آکواریوم شیشه ای ساخت و آن را با یک دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. تو یک  قسمت یک ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگر یک ماهی کوچکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود .

 ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن  غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یک دیوار نامرئی می خورد. همان دیوار شیشه ای که ماهی را از غذای مورد علاقه اش جدا می  کرد. بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. ماهی باور کرده بود که رفتن به  آن طرف آکواریوم و خوردن ماهی کوچکه کار غیر ممکنیه.

 دانشمند شیشه ی وسط  را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد، اما ماهی بزرگ هرگز به سمت ماهی کوچک حمله نکرد. ماهی هرگز قدم به سمت  دیگر آکواریوم نگذاشت.
می دونین
 چرا؟

آن دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگ تو ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود.  یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
 

آن دیوار باور خودش بود.  باورش به محدودیت.


  ما هم اگر خوب در اعتقادات خودمان جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیات ما هست و خیلی هاشون هم آن بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود  دارند. هر فردی خود را ارزیابی می کند و این برآورد مشخص خواهد.

نويسنده: shazandphoto تاريخ: یکشنبه 02 مهر 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(1)

نكته هايی از دالائی لاما

1- به خاطر داشته باش که عشق‎هاي سترگ ودستاوردهاي عظيم، به خطر کردن‎ها و ريسک‎هاي بزرگ محتاج‎اند.
2- وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3- اين سه ميم را  همواره دنبال کن:
- محبت و احترام به خود را
- محبت به همگان را
- مسؤوليت‎ پذيري در برابر کارهايي که کرده‎اي
4- به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه مي‎جويي، گاه اقبالي بزرگ است.
5- اگر مي‎خواهي قواعد بازي را عوض کني، نخست قواعد را فرابگير.
6- به خاطر يک مشاجره‎ي کوچک، ارتباطي بزرگ را از دست نده.
7- وقتي دانستي که خطايي مرتکب شده‎اي، گام‎هايي را پياپي براي جبران آن خطا بردار.
8- بخشي از هر روز خود را به تنهايي گذران.
9- چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزش‎هاي خود را به‎سادگي در برابر آنها فرومگذار.
10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترين پاسخ است.
11- شرافتمندانه بزي؛ تا هرگاه بيش‎تر عمر کردي، با يادآوري زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني.
12- زيرساخت زندگي شما، وجود جوي از محبت و عشق در محيط خانه و خانواده است.
13- دانش خود را با ديگران در ميان بگذار. اين تنها راه جاودانگي است.
14- با دنيا و زندگي زميني بر سر مهر باش.
15- بدان که بهترين ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد.
16-سالي يک بار به جايي برو که تا کنون هرگز نرفته‎اي.
17- وقتي مي خواهي موفقيت خود را ارزيابي کني، ببين چه چيز را از دست داده‎اي که چنين موفقيتي را به دست آورده‎اي.
18- در آشپزي، جسورانه دل را به دريا بزن.

 

نويسنده: shazandphoto تاريخ: پنج‌شنبه 30 شهریور 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

کمی آن طرف تر از شهر

نويسنده: shazandphoto تاريخ: پنج‌شنبه 30 شهریور 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(1)

post

نويسنده: shazandphoto تاريخ: چهارشنبه 29 شهریور 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

نخستين استاد فيزيك زن ايران در آسايشگاه سالمندان

نخستين بانوي استاد فيزيك ايران بعد از بنيانگذاري نخستين رصدخانه و تلسكوپ خورشيدي تاريخ نجوم ايران،فارغ التحصيلي از دانشگاه سوربن پاريس و 30 سال تدريس در دانشگاه هم اكنون با خيالي آسوده و خاطراتي خوش بر روي تخت آسايشگاه سالمندان ، تنها افتخار خود را تربيت دانشجويان موفق (استادان امروز) مي‌داند .

 

آلينوش طريان در سال 1299 در خانواده ارمني در تهران متولد شد.وي در خرداد سال 1326 با درجه ليسانس فيزيك از دانشكده علوم دانشگاه تهران فارغ‌التحصيل و در مهرماه همان سال به سمت كارمند آزمايشگاه فيزيك دانشكده علوم استخدام شد و يكسال بعد به عنوان متصدي عمليات آزمايشگاهي در دانشكده علوم منصوب شد.پس از تلاش بي‌نتيجه براي متقاعد كردن استادش (دكتر حسابي) براي كمك به اعزام وي به خارج از كشور،با هزينه شخصي خود به بخش فيزيك اتمسفر دانشگاه پاريس رفت .

دانشنامه دكتراي دولتي را از دانشگاه علوم پاريس در سال 1956 ميلادي(1335 شمسي) دريافت كرد و به دليل خدمت به كشورش پيشنهاد كرسي استادي دانشگاه سوربن را رد كرد و به ايران بازگشت و با سمت دانشيار فيزيك رشته ترموديناميك در گروه فيزيك مشغول به كار ‌شد.

در سال 1338 دولت فدرال آلمان غربي بورس مطالعه رصد‌خانه فيزيك خورشيدي را در اختيار دانشگاه تهران قرار داد و وي براي اين بورس انتخاب شد و از فروردين سال 1340به مدت 4 ماه به آلمان رفت و بعد از انجام مطالعات به ايران بازگشت. 3 سال بعد در تاريخ 9 خرداد 1343 به مقام استادي ارتقا پيدا كرد و بدين ترتيب او اولين فيزيكدان زن است كه در ايران به مقام استادي رسيد.

در تاريخ 29 آبان سال 45 عضو كميته ژئو فيزيك دانشگاه تهران انتخاب شد و در سال 48 رسما به رياست گروه تحقيقات فيزيك خورشيدي موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران منصوب شد و در رصدخانه فيزيك خورشيدي كه خود وي در بنيانگذاري آن نقش عمده‌اي داشت، فعاليت خود را آغاز كرد.

وي كه اولين كسي بود كه در ايران درس فيزيك ستاره‌ها را تدريس كرد ، در سال 58 تقاضاي بازنشستگي داد و به افتخار بازنشستگي نائل شد.
ایشان به دلیل عشقی که در دوران جوانی به آن دچار بوده و موفق به وصال نشدند، هرگز ازدواج نکردند.

نويسنده: shazandphoto تاريخ: دوشنبه 27 شهریور 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

خورشید شرق شازند

آدرس جدید شرکت خورشد شرق شازند ارائه دهنده اینترنت در شهرستان

www.shazandisp.com

 

نويسنده: shazandphoto تاريخ: یکشنبه 26 شهریور 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

فقط به خاطر عشق

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم.

....

من کجا ایستاده ام

گویی که خواب سر تا سر وجودم را گرفته

مثل این قطاری باری هر روز و هر روز تکرار

فراموشی ، سهم من از دنیا

برای چه آمدم

برای کار

برای پول

برای...

برای این همه درد

برای دیدن ، مرگ کودک

یا که ماندن در صف ، مرغ گران

عشق من چیست

آن که زنده نگه می دارد من را

او خدا هست

من که یادش نیستم

من فراموش کردم

پس اوست که یاد من است.

 

هرگز تنها نیستید پس فراموشش نکنید.

نويسنده: shazandphoto تاريخ: سه‌شنبه 21 شهریور 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

امروز آسمان را دیدم

چند ماهی بود که آسمان شهر من تار بود پر از دود و گرد و غبار برای گرد و غبارش که کاری نکردیم البته برای دودش هم کاری نکردیم اما خوش اقبال بودیم که این ستون های بلند امروز رام شده بودند کم کم آسمان را دیدیم.

نويسنده: shazandphoto تاريخ: پنج‌شنبه 16 شهریور 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

از عیسی تا یهودا

لئوناردو داوینچی هنگام كشیدن تابلوی شام آخر دچار مشكل بزرگی شد:
 می‌بایست نیكی را به شكل عیسی و بدی را به شكل یهودا، از یاران مسیح كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می‌كرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل‌های آرمانیش را پیدا كند.روزی در یك مراسم همسرایی، تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت.سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبأ تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود. كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار می‌آورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده‌پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.گدا را كه درست نمی‌فهمید چه خبر است، به كلیسا آوردند:
دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی‌تقوایی،گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد.وقتی كارش تمام شد، گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود،
چشم‌هایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه‌ای از شگفتی و اندوه گفت: «من این تابلو را قبلأ دیده‌ام!»

داوینچی با تعجب پرسید: «كی؟»

- سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز می‌خواندم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهره عیسی شوم !!!!!»
 

نويسنده: shazandphoto تاريخ: پنج‌شنبه 02 شهریور 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(1)

عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند؟

بخشي از كتاب "بابا لنگ دراز" اثر جين وبستر
از نامه های "بابا لنگ دراز" به "جودی ابوت"
جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوهاو اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.
دوستدارتو : بابالنگ دراز
 

نويسنده: shazandphoto تاريخ: چهارشنبه 01 شهریور 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

به وبلاگ شهر من خوش آمدید. این وبلاگ برداشت آزاد شما از تصاویری است که در شهر من (شازند) رخ می دهد ، و نیز ارائه موضوعات مختلف دیگر ، با ما باشید.

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to 3464.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران