به وبلاگ شهر من خوش آمدید

شهرمن

نمایش تصاویری از شهرستان شازند و ...

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

google+

امکانات


آلبوم تصاویر شهرستان شازند شماره هفده

قله شهباز

تصاویر بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده: shazandphoto تاريخ: سه‌شنبه 15 فروردین 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

امروز روز جهانی کتاب کودک

شعار سال قبل کتاب کودک این بود  کتاب‌ها به یاد می‌آورند!

"وقتی آرنو و پدرش به مدرسه رسیدند، کلاس‌ شروع شده بود."
در زادگاه من، استونی، تقریباً همه این جمله را به یاد دارند. این جمله‌ی آغازین کتابی به نام "بهار" است. این کتاب که در سال ۱۹۱۲ به چاپ رسید، نوشته‌ی اسکار لوتس، نویسنده‌ی استونیایی (۱۹۵۳ – ۱۸۸۷) است.
"بهار" درباره‌ی زندگی کودکانی است که در سال‌های پایانی قرن نوزدهم در مدرسه‌ی کوچک دهکده‌‌ای در استونی درس می‌خواندند. اسکار لوتس کودکی خود را نوشته است. شخصیت آرنو در واقع همان کودکی اسکار لوتس است.
پژوهشگران اسناد قدیمی را مطالعه می‌کنند و بر پایه‌ی آن‌ها کتاب‌های تاریخ را می‌نویسند. کتاب‌های تاریخ درباره‌ی آنچه در گذشته روی داده است، سخن می‌گویند. اما تصویر روشنی از چگونگی زندگی مردم عادی ارائه نمی‌دهند.
کتاب‌های داستان یادآور چیزهایی هستند که در اسناد قدیمی نمی‌توان یافت. مثلاً می‌توانند به ما بگویند پسری چون آرنو که ۱۰۰ سال پیش از این به مدرسه می‌رفت، چه اندیشه‌هایی در سر داشت، یا کودکان آن روزگار چه رویاهایی داشتند، از چه می‌ترسیدند و چه چیز شادشان می‌ساخت. این کتاب‌ها همچنین یادآور پدرومادرهای این کودکان‌اند؛ این که آن‌ها دوست داشتند چگونه آدم‌هایی باشند و چه آینده‌ای برای فرزندان‌ خود آرزو داشتند.
البته، ما نیز می‌توانیم درباره‌ی روزگار گذشته کتاب بنویسیم و این کتاب‌ها هم گاه بس هیجان‌انگیزند. اما نویسنده‌‌ی این روزگار نمی‌تواند واقعاً بداند بوها و مزه‌ها، ترس‌ها و شادی‌های گذشته‌ای دور چگونه بوده‌اند. نویسنده‌ی این روزگار از پیش می‌داند پس از آن چه شد و آینده‌ی مردم آن روزگار دیرین چگونه رقم خورد.
کتاب، روزگاری را که در آن نوشته می‌شود، به خاطر می‌سپارد.
از کتاب‌های چارلز دیکنزمی‌توانیم دریابیم زندگی یک پسربچه در خیابان‌های لندن در میانه‌ی قرن ۱۹ میلادی، در زمان اولیور تویست، چگونه بود. از دریچه‌ی چشمان دیوید کاپرفیلد (که در واقع چشمان خود دیکنز در آن زمان به شمار می‌روند)، می‌توانیم شخصیت‌های گوناگونی را که در میانه‌ی قرن ۱۹ در انگلستان زندگی می‌کردند، ببینیم و روابط آن‌ها، و چگونگی تأثیرگذاری اندیشه‌ها و احساسات‌شان بر این روابط را دریابیم. از آن‌جا که دیوید کاپرفیلد در واقع از بسیاری جهات خود چارلز دیکنز است، دیکنز نیازی به تصور و تخیل درباره‌ی وقایع آن روزگار نداشت. او شاهد آن‌ها بود.
و باز از خلال صفحات یک کتاب است که می‌دانیم سفر در امتداد رود می‌سی‌سی‌پی برای تام سایر، هاکلبری فین و دوست‌شان جیم، در پایان قرن ۱۹ میلادی یعنی زمانی که مارک تواین این ماجرا را می‌نوشت، واقعاً چگونه پیش رفت. او دانش دقیقی از آنچه مردم آن زمان درباره‌ی یکدیگر می‌اندیشیدند داشت، زیرا در میان آن مردم زندگی می‌کرد. او یکی از آنان بود.
در میان آثار ادبی، دقیق‌ترین نگاشته‌ها درباره‌ی مردمان روزگار پیشین، آن‌هایی هستند که در زمان زندگی آن مردمان نوشته شده‌اند.
کتاب‌ها به یاد می‌آورند.

منبع : کتاب پنجره ای به جهان خواندن

نويسنده: shazandphoto تاريخ: دوشنبه 14 فروردین 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(1)

آلبوم تصاویر شهرستان شازند شماره شانزده

13 فروردین 1391 (سیزده بدر)

امروز طبیعت زیبای  شازند میزبان همشهریان و نیز هم استانی های عزیز بود.

تصاویر بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده: shazandphoto تاريخ: یکشنبه 13 فروردین 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

امروز : جشن آبانگاه همراه با آب پاشی و انتظار بارش باران

جشن آبانگاه، نخستین آبان‌روز سال و به روایت «برهان قاطع» (جلد۱، ص۳) انجام جشنی به همین نام، همراه با آب‌پاشی و انتظار بارش باران.

نويسنده: shazandphoto تاريخ: پنج‌شنبه 10 فروردین 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(2)

جشنهای نوروزی در سرزمینهای پارس کهن برگرفته از شازند آزاد

در کشورهای آلبانی ، بوسنی ، گرجستان ، ترکیه ، اقلیم خود مختار کردستان عراق ، آذربایجان ایران ، افغانستان ، ترکمنستان ، هند ، ازبکستان ، کشمیر و ترکستان چین ، جشنهای نوروزی استوار است ، درود  بر فردوسی  

سلام بر کوروش

نوروز در کابل و مزار شریف

تصاویر بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده: shazandphoto تاريخ: چهارشنبه 09 فروردین 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟‎

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا
برخواست و گفت : آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از
مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها
را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی
کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد
و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به
پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!

 

نويسنده: shazandphoto تاريخ: سه‌شنبه 08 فروردین 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

روز امید

خرداد روز از فروردین ماه برابر با 6 فروردین در گاهشماری ایرانی

ششم فروردین ماه به نام های «روز امید» روز «اسپیدا نوشت»یا روز «نوروز بزرگ» خوانده می شود و از روزهای خجسته ی ایرانیان است که همراه با شادی و مراسم آب پاشی برگزار می شود و در تقویم سغدی و خوارزمی روز آغاز سال نو میباشد.

در متن پهلوی «ماه فروردین- روز خرداد»رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است از جمله:

 

 

  • پیدایی کیومرث و هوشنگ
  • روییدن مشی و مشیانه
  • تیراندازی آرش شیواتیر
  • غلبه ی سام نریمان بر اژدهاک
  • پیدایی دوباره ی شاه کیخسرو(از جاودانان در باورهای ایرانی)
  • همپرسگی زرتشت با اهورامزدا

و نام «روز امید»به خاطر انتظار پیدایی دو باره ی کیخسرو  و دیگر جاودانان و نجات بخشان (سوشیانت ها) به این روز داده شده است.

نام «اسپیدا نوشت» از آیین نامه نویسی در این روز گرفته شده است که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان می رود با پیام های شادباش نوروزی در پیوند باشد.

از این روز به نام «هودرو» یا «هفدورو» یعنی روزی که هفتاد و دو رویداد سر نوشت ساز در زندگی و تاریخ ایرانیان روی داده است نیز نام برده شده است.

در منابع کهنی از دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی ، فردوسی بزرگ، ابن ندیم و غیره نیز اختراع خط به دست جمشید و بر تخت نشستن وی گزارش شده است بدینگونه که :

«...روزی که جمشید خط نوشت و به مردم مژده داد که روش او خدای را خوش آمده و به  پاداش کارهایش گرما، سرما، پیری و رشک را از مردمان دور می کند روز ششم فروردین ماه بود...»

نويسنده: shazandphoto تاريخ: دوشنبه 07 فروردین 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

بدرفتاری با طبیعت

چند سالی از ساخته شدن پناهگاه های کوه های شازند می گذرد و در طی این مدت هر روز تعدادی بیشتری از دوستداران و ورزشکاران در این مکان ها حاضر می شوند و از مناظر آن لذت می برند.

پناهگاه کوه شازند

پناهگاه کوه راستوند

طبیعت زیبای کوه در فصل بهار

همه از این شادابی ، روئیدن و زنده شدن لذت می بریم اما در ادامه... 

اما همه دست در دست هم داده اند که ما از طبیعت لذت ببریم اما ما چه می کنیم فقط آن را نابود می کنیم و در حفظ آن هم کوشا نیستیم.

و این قسمت کوچکی است از آنچه ما بر سر محیط اطرافمان می آوریم .

نويسنده: shazandphoto تاريخ: شنبه 05 فروردین 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

حسرت ها...

یه پرستار استرالیایی بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشرکرده
اولین حسرت: کاش جرات‌اش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن
حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم
حسرت سوم: کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام رو به صدای بلند بگم
حسرت چهارم: کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم
حسرت پنجم: کاش شادتر می‌بودم

نويسنده: shazandphoto تاريخ: شنبه 05 فروردین 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(2)

درسی زیبا از ادیسون

ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد… این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است! آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود…
پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!! من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!! پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟!!!!!! چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد…! در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکر می کنیم! الآن موقع این کار نیست! به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

نويسنده: shazandphoto تاريخ: پنج‌شنبه 03 فروردین 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(3)

صفحه قبل1...1718192021...30صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ شهر من خوش آمدید. این وبلاگ برداشت آزاد شما از تصاویری است که در شهر من (شازند) رخ می دهد ، و نیز ارائه موضوعات مختلف دیگر ، با ما باشید.

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to 3464.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران