به وبلاگ شهر من خوش آمدید

شهرمن

نمایش تصاویری از شهرستان شازند و ...

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

google+

امکانات


تسلیت شهادت حضرت علی (ع)

هیچ گناهکاری را نا امید مکن، چه بسیار گناهکاری که عاقبت به خیر گشته و چه بسیار خوش کرداری که در پایان عمر تباه شده و جهنمی گشته است . . . امام علی (ع)

نويسنده: shazandphoto تاريخ: دوشنبه 07 مرداد 1392 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

طلوع خورشید

نويسنده: shazandphoto تاريخ: یکشنبه 06 مرداد 1392 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

شهر من در غبار

نويسنده: shazandphoto تاريخ: جمعه 04 مرداد 1392 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(2)

شهباز در یک روز بهاری

نويسنده: shazandphoto تاريخ: جمعه 28 تیر 1392 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

پروانه

یاد دارم که شبی همدم پروانه شدم

فارغ از زمزمه مطرب و میخانه شدم

همچو پروانه پریشان شدم و خانه خراب

او چو ما گشته غزل خوان و پی باده ناب

پیر میخانه بگفتا که غمت از سر چیست

گفتمش قصه ما و دل پروانه یکیست

هر دو برکوی نگاری نظر انداخته ایم

هر دومان کرده وفا و به جفا ساخته ایم

شمع بی مهر و محبت دل پروانه شکست

یار دیوانه ما رشته پیمان بگسست

دل ز بی مهری یاران شده بیمار و پریش

غیر پروانه کسی نیست که گویم غم خویش

خرده بر رهگذر عاشق و دیوانه مگیر

سالیان است که او گشته پریشان و اسیر

حافظ ار پیر شد و رفت زمیخانه برون

ما جوانیم و رویم از در این خانه برون

  

نويسنده: shazandphoto تاريخ: یکشنبه 23 تیر 1392 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

کارخانه تولید قند در شهرستان خمین به بهره برداری رسید

 اما کارخانه قند شازند؟

 

نويسنده: shazandphoto تاريخ: پنج‌شنبه 20 تیر 1392 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

ادعای خدایی

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.
روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست.
سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟
 

نويسنده: shazandphoto تاريخ: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1392 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

رقابت یا ....

دوستان نکته جالبی که امروز برای شما می نویسم  یک راهکار غلط هست که در کشور دیده می شود داستان از این قرار است که یک دوست با ارسال نظری مبنی بر اینکه لینک وبلاگ شهر من از وبلاگش حذف شده شروع شد.و هر بار که سعی می کنه آدرس را دوباره ثبت کنه موفق به انجام این امر نمی شود و سرویس دهنده محترم (بلگفا ) راه را برای این دوست عزیز می بندد. البته اول هم گفتم در کشور . چرا؟ چون همه ما برای پیروزی به جای رقابت سعی در حذف حریف می کنیم حالا بلگفا هم  از ثبت وبلاگ دیگر سرویس دهنگان جلوگیری می کند تا با حذف دیگران جایی برای خود باز کند از بلگفا که جز اولین سرویس دهنگان وبلاگ در ایران است انتظار بیشتری می رود اما .....

نويسنده: shazandphoto تاريخ: جمعه 20 اردیبهشت 1392 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

تولد الکساندر مویر

در چنین روزی در سال 1830 میلادی الکساندر مویر شاعر مشهور اسکاتلندی به دنیا آمد .«بر گ افرا برای همیشه» عنوان مهمترین اثر ادبی اوست .

 

نويسنده: shazandphoto تاريخ: جمعه 16 فروردین 1392 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

مقام دولتی از خود ممنون

مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید:
باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید:
"باشه، ولی اونجا نرو.". مامور فریاد می زنه:"آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم." بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند:
"اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خواد برم..در هر منطقه بدون پرسش و پاسخ. حالی ات شد؟"
دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش می رود
کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می شنود و می بیند که ماموراز ترس گاو بزرگ وحشی که هرلحظه به او نزدیک تر می شود، دوان دوان فرار می کند.به نظر می رسد که مامور راه فراری ندارد و قبل از این که به منطقه ی امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد. دامدار لوازمش را پرت میکند، باسرعت خود را به نرده ها می رساند واز ته دل فریاد می کشد:
" نشان. نشانت را نشانش بده !"
 

نويسنده: shazandphoto تاريخ: سه‌شنبه 13 فروردین 1392 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

صفحه قبل12345...30صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ شهر من خوش آمدید. این وبلاگ برداشت آزاد شما از تصاویری است که در شهر من (شازند) رخ می دهد ، و نیز ارائه موضوعات مختلف دیگر ، با ما باشید.

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to 3464.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران