چهارشنبه سوری یکی از جشنهای ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سهشنبه شب) برگزار میشود.
در شاهنامهٔ فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشاندهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.
واژهٔ «چهارشنبهسوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده است. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته میشودکه این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن میکنند و از آن میپرند آغاز میشود و در زمان پریدن میخوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبهسوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد.
ارسطو يا ارسطاطاليس فيلسوف شهير و برجسته يونان باستان در سال 384 قبل از ميلاد، در يكي از شهرهاي مقدونيه به نام استاگيرا متولد گرديد. پدرش طبيب مخصوص پادشاه و دربار مقدوني بود و از اين راه ثروت فراواني به دست آورد. ارسطو در نوجواني، پدر را از دست داد و آنچنان كه گفته شده، به مقتضاي جواني و بيتجربگي همه آن را صرف عيش و نوش نمود. بنابراين و به ناچار ابتدا وارد ارتش شد اما پس از چندي به زادگاه خويش بازگشت و به تحصيل طب پرداخت. ارسطو در سن سي سالگي طب را نيز رها نمود و به آتن رفت. وي مدت هشت سال در آكادمي و تحت نظر افلاطون، به تحصيل اشتغال ورزيدو آنچنان با جديت دوره مطالعاتي فشرده را پي گرفت كه به سرعت در مقام موشكافترين دانشجوي نسل خويش مطرح شد. بنابراين به همكاري با افلاطون دعوت گرديد. او اگرچه سراپا شيفته و مريد افلاطون بود اما هوش و ذكاوت وي، بسيار بيشتر از آن بود كه صرفاً به پيروي بپردازد. از همين زمان، اگر در آثار افلاطون تناقضي مشاهده ميكرد و يا به نظر وي تناقض مينمود، آن را به استادش متذكر ميگرديد. اين مسئله باعث شد تا استاد و شاگرد در مقام بزرگترين انديشمندان زمانْ حريم و فاصلهاي را بين خود رعايت كنند، از يك طرف ارسطو به نبوغ افلاطون احترام ميگذارد و از سوي ديگر، استاد، از شاگردش به عنوان مغزي بر روي دو پا ياد ميكرد. با مرگ افلاطون در سال 347 ق.م ارسطو به منطقهاي در آسياي صغير سفر نمود و مدت سه سال در محفل متفكران آن سامان حضور يافت. وي در اين مدت به پژوهشهايى در زمينه زيستشناسي دست زد كه بعدها شالوده نوشتههاي علمياش گرديد. مشاهدات و تجربيات مكتوب وي در اين زمينه تا قرنهاي بعد مورد استفاده بود و حتي نخستين دانشمندان قرن نوزدهم همچون داروين را به تفكر واميداشت. ارسطو در سال 342 ق.م به دعوت فيليپ مقدوني به آن سرزمين رفت و مربي فرزند وي، كه بعدها به نام اسكندر كبير شهرت يافت گرديد. حدود ده سال پس از آن، ارسطو مدرسهاي داير نمود كه به دانشگاههاي امروزين شباهت داشت. در مورد انديشههاي ارسطو ميتوان از فلسفه سياسيِ وي ياد نمود كه به شرح چگونگي رفتار وعمل حكومت واقعي و نه آرماني، ميپردازد. وي هدف حكومت را پرورش و حمايت از انسانهاي شريف و با فرهنگ ميداند. همچنين ارسطو معتقد بود اگرچه افلاطونْ عزيز است ولي حقيقتْ عزيزتر است. وي زندگي سعادتآميز را خويشتنداري توأم باتوجه به اصل اعتدال و ميانهروي ميدانست و خوشبختي را نيز در گرو خوب زيستن در نتيجه كار خوب كردن عنوان ميكرد. از ديدگاه ارسطو، خداوند يك محرك شخصي نامتعين است كه بشر را به سوي دنياي خير و نيكي فراميخواند كه در آن دنيا همه چيز در نهايت هماهنگي است. از ديگر انديشههاي وي بايد از منطق ارسطو ياد كرد كه پس از گذشت قرنهاي متمادي همچنان مورد پذيرش ميباشد. از جمله آثار او فلاسفهاي است كه بعد از بيش از بيست قرن هنوز در عرصه انديشه و تفكر حضور دارد. ارسطو (ارسطاطاليس) سرانجام در اول اكتبر سال 322 ق.م در سن 62 سالگي درگذشت.
درخت، موهبتی است که خدا آن را برای آسایش و آرامش بشر آفریده و فایده های فراوانی دارد و بسیاری از نیازهای انسان را برآورده می کند. دیدن مناظر زیبای درختان در طبیعت، دل و جان انسان را صیقل داده و آرامش خاصی بر قلب او حاکم می کند. همه ساله در کشورمان، از پانزدهم تا بیست و دوم اسفندماه، با عنوان هفته «منابع طبیعی» نام گذاری شده است. بیایید به مناسبت اولین روز این هفته به عنوان «روز درخت کاری» با دست های سبز و پر توان، نهالی در دل زمین بنشانیم و بر زیبایی طبیعت بیفزاییم.
قديم مهندس به شخصي اطلاق مي شده كه به علم هندسه آگاهي مي داشت. روزپنجم اسفند در تقويمها روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ايراني "خواجه نصرالدين طوسي " و "روز مهندسي" اعلام شده است. هفتصد و پنجاه و چهارسال از درگذشت دانشمند بزرگ ايراني خواجه نصرالدين طوسي ميگذرد اما هنوز هم دستاوردهاي علمي و آراء اين دانشمند ايراني محل رجوع است. خواجه نصرالدين طوسي از بزرگترين فلاسفه و رياضيدانان و دانشمندان ايراني است كه پس از بزرگاني مانند "فارابي"، "ابوريحان بيروني"، "ابوعلي سينا" و "رازي " ظهور كرد و اگر امروز روز بزرگداشت او را روز مهندسي گرفتهاند.
با مروري بردستاوردهاي اين دانشمند نامي درمي يابيم كه اين انتخاب، گزينهاي بجابوده است. پرورش وي در زماني صورت گرفت كه دشواريهاي زيادي گريبانگير ايران بود از طرفي مواجه با حملات خانمانسوز مغول و از سوي ديگر مواجه با تسلط متصعباني بود كه با ظهور دانشمنداني مانند او مخالف بودند.
خواجه گذشته از مقامات علمي در زندگي خود خدمات بزرگي به تمدن ايراني كرد؛ توانست كتب، نسخ و آثار علمي را از خطر نابودي نجات دهد و برپايه برخي منابع بالغ بر چهارصد هزار جلد كتاب در مراغه جمع آوري كرد و كتابخانهاي عظيم در اين شهر تاسيس نمود. در اين كتابخانه انواع كتب رياضي، فلسفي، نجومي و طبي و ادبي موجود بود. علاوه بر اين خدمت گرانبها، خواجه دو خدمت بزرگ ديگر نيز به علم و ادب كرد: نخست، نجات تعداد زيادي از علما هنگاميكه به دست دژخيمان مغول ميافتادند و گردآوردن بسياري از دانشمندان در مراغه و گماشتن آنان به كارهاي علمي و راه اندازي زيجايلخاني به ياري آنها. خدمت بزرگ ديگر خواجه آن است كه به بهانه تشكيل رصدخانه؛ حوزهيي درسي در مراغه ترتيب داد كه در آنجا شاگردان نامداري تربيت نمود؛ يكي از آنان "قطبالدين شيرازي " است كه در علم نجوم، طب، فلسفه و رياضي تبحر داشت. زندگي خواجه به حقيقت ميتواند درسي براي همگان باشد. او با وجود گرفتاريهاي متعدد هرگز از مطالعه و تدريس دست بر نداشت و به حقيقت دلباخته علم و تحقيق بود.