حسین پناهی در روستای دژکوه از توابع کهگیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت.چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد.
تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود. از حسین می پرسد که فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است،ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند.
دومرغابی در مه
با دیدن تله تئاتر دومرغابی درمه(نویسندگی وکارگردانی مرحوم حسین پناهی) دوست دارید بارها وبارها آن را ببینید.هم بازی درخشان خود مرحوم پناهی در نقش الیوت،وهم دیالوگ های شاعرانه این اثر خاطره ای فراموش ناشدنی در ذهن بر جای می گذارد.
اين نمايشنامه به سرگذشت زن و شوهري به نام الياس و اكرم مي پردازد كه از روستا به تهران آمده اند. شاعرانگي روستا و طبيعت بكر از مرد شخصيتي ساخته كه سوداي نويسندگي در سر بپروراند و به نوشتن رمان يا داستاني بزرگ در زندگي فكر كند. الياس در زرق و برق شهر دودآلود و پر از توهم مي آيد، مي رود، يادداشت مي نويسد و نكته پردازي مي كند، به اميد اينكه روزي، روزگاري به آنچه در عمق رؤيايش گنگ و مه آلود مانده دست يابد. الياس و اكرم با دو اسم مستعار اليوت و ماريا همديگر را صدا مي زنند. دو مرغابي در مه در واقع نوعي تراژدي مدرن است، تراژدي كه در آن تخيل پوياي انسان به توهم تبديل مي شود و اين هم بدترين نوع تراژدي است.
"- آدم اينجا آسمونم از ياد مي بره اليوت!
- بله خب اين به دليل بافت اجتماعيشه ماريا! اينجا يك شهر بزرگه.
- بله يك شهر بزرگ، زمينش قير، آسمونش هم بتون.
- خداي من، چقدر قشنگ بود ماريا. ايني كه گفتي شبيه يك شعر بود. ازت خواهش مي كنم اينو يه بار ديگه تكرارش كني.
- نا ندارم. نفسم بالا نمي ياد اليوت."
"- ماريا دوست دارم صبحونه ام نيمرو باشه با سس پرتقال، مي فهمي؟
- نه نمي فهمم."
می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که :
* پدر تنها قهرمان بود.
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد.
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود.
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود.
* و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
سخنی از این داستان: «افرادی که پشت سر کسی حرف نمیزنند، دنیا را روشنتر و شفافتر میبینند، واضحتر فکر میکنند و بنابراین، در اعمال و رفتارشان مؤثرتر هستند.»
در سال ۱۹۶۸ در طی اولین تدریسم در دبیرستان متوجه شدم که شایعهی بیاساس چقدر قدرتمند است. در اولین روز مدرسه قبل از اینکه کلاسها شروع شود، به اتاق استراحت معلمان رفتم. یکی از آموزگاران قدیمی نزد من آمد و گفت: «شنیدهام که دوون جیمز در درس تاریخ در کلاس توست. سال گذشته در کلاس من بود. آدم خیلی شروری است. خوش باشی!»
میتوانید تصور کنید وقتی وارد کلاس شدم و دوون جیمز را دیدم، چه اتفاقی افتاد. هر حرکت او را بررسی میکردم. منتظر بودم تا علائم وحشیگری را که همکارم گفته بود، در او مشاهده کنم. دوون جیمز هیچ فرصتی نداشت. همیشه نقش آدم شرور را به او داده بودند. همیشه قبل از اینکه دهانش را باز کند و حرفی بزند، من تصویری از او داشتم. شکی نبود که من هم نوعی علائم غیرهشیارانه و ناخودآگاه برای او ارسال میکردم: میدانم که تو دردسرسازی. این تعریف تعصب است- تعصبداشتن نسبت به کسی قبل از اینکه حتی فرصتی برای شناختن او پیدا کنید.
بهواسطهی این موضوع یاد گرفتم که هرگز به معلم یا هرکس دیگری اجازه ندهم درمورد رفتار و خصوصیات کسی که من قبلاً او را ندیدهام، صحبت کند. یاد گرفتم که فقط بر مشاهدات و برداشتهای خودم تکیه کنم. همینطور یاد گرفتم که اگر با همهی مردم محترمانه صحبت، رفتار و برخورد کنم و از آنها انتظار واکنش خوب داشته باشم، همیشه طبق همان انتظارات مثبتی که از آنها دارم، رفتار خواهند کرد.
البته بزرگترین ضرر و هزینهی شایعه و غیبت این است که ذهن و فکر شما را کثیف و آلوده میکند. افرادی که پشت سر کسی حرف نمیزنند، دنیا را روشنتر و شفافتر میبینند، واضحتر فکر میکنند و بنابراین، در اعمال و رفتارشان مؤثرتر هستند.
برگرفته از كتاب:
كنفيلد، جك؛ مباني موفقيت؛ برگردان گيتي شهيدي؛ چاپ چهارم؛ تهران: نسل نوانديش 1388.
این تست از کتاب"كوكولوژي" اثر «تاداهياكو ناگاوو» و «ايسامو سايتو» که بازيهاي جذاب و سرگرمكننده خودشناسي و روانشناسي را دربردارد، انتخاب شده اين كتاب توسط چكاد سرامي و شاهين دهقان ترجمه شده است.
كوكولوژي (kokology) تركيب دو واژه كوكورو (kokoro) به معناي ذهن، روح و احساسات در زبان ژاپني و لوژي (logia) به معناي شناختن و مطالعه به زبان يوناني است. مطالب و مباحث اين كتاب براي هر فردي در سنين مختلف جذاب خواهد بود و به همين دليل يكي از پرفروشترين كتابها در دو كشور آمريكا و ژاپن بوده است.
پرنده آبی
روزی پرنده ای آبی رنگ ناگهان از پنجره وارد اتاق شما میشود و در آنجا به دام می افتد.
چیزی در این پرنده شما را به خود جذب میکند و تصمیم میگیرید آن را نگه دارید.
اما روز بعد در عین شگفتی متوجه میشید رنگ پرنده از آبی به زرد تغییر کرده است.
این پرنده استثنایی دوباره تغییر رنگ می دهد و در صبح روز سوم به رنگ قرمز روشن در می آید و در روز چهارم سیاه رنگ است.
سوال؟
اکنون روز پنجم است، وقتی از خواب برمی خیزید این پرنده چه رنگی است؟
1. پرنده تغییر رنگ نمی دهد و سیاه باقی می ماند.
2. پرنده به رنگ آبی که در ابتدا داشت باز میگردد.
3. پرنده سفید می شود.
4. پرنده طلایی می شود.
جواب ها باید در همین 4 جواب بالا جستجو بشه و رنگ های دیگه مثل سبز، بنفش، زرد و بی رنگ مد نظر نیست.
خوب فکر کنید، هر وقت به نتیجه رسیدید به پایین بروید و نتیجه رو بخونید با توجه به توضیحات بالا باید متوجه شده باشید که به هیچ وجه سرکاری نیست.
پس با احساس خودتون جواب بدید و بعد جواب رو ببینید!
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب تست شناخت احساسات :
پرنده ای که در اتاق شما بدام افتاد، نماد خوشبختی است، اما ناگهان تغییر رنگ داد و در شما دلهره و اضطرابی نسبت به ناپایداری خوشی و شادمانی بوجود آورد.
عکس العمل شما در این وضعیت نشان دهنده ی پاسخ شما به مشکلات و بلاتکلیفی ها در زندگی واقعی است.
1. کسانی که گفتند پرنده سیاه باقی میماند دیدگاهی بدبینانه دارند.
آیا شما باور دارید اوضاع هیچ وقت بهبود نمی یابد؟
به یاد داشته باشید همیشه پایان شبه سیه سپید است.
2. کسانی که گفتند پرنده دوباره آبی میشود خوش بین و عمل گرا هستند.
شما باور دارید زندگی ترکیبی از خوب و بد است و مقابله کردن و سرسختی نشان دادن در برابر این واقعیت سودمند نیست.
مشقات و ناملایمات را با خونسردی می پذیرید و اجازه می دهید زندگی روال طبیعی خود را طی کند.
این دیدگاه باعث میشود از تلاطم ناملایمات و سختیها با موفقیت بیرون آیید.
3. کسانی که گفتند پرنده سفید میشود در برابر فشارهای زندگی مصمم و خونسردند.
شما در زمان بحران وقت خود را در تردید و دودلی تلف نمی کنید اگر وضعیت بغرنج شود ترجیح میدهید جلوی ضرر را بگیرید و به دنبال راه دیگری برای رسیدن به هدفتان می گردید و در غم و اندوه گرفتار نمی شوید. این روش محتاطانه بدین معنی است که اوضاع بطور طبیعی بر وفق مراد شما پیش خواهد رفت.
4. کسانی که گفتند پرنده طلایی میشود ، بی باک و نترس هستند.
شما معنی بحران را نمیدانید برای شما هر بحرانی ، یک فرصت است. این جمله ناپلئون که گفته است «غیر ممکن ... ، این واژه فرانسوی نیست » درمورد شما صدق میکند.
اما مواظب باشید این اعتماد به نفس زیاد ، مرز بین شجاعت و حماقت را از بین نبرد!
با سلام خدمت تمام عزیزان وبلاگ شهر من در جهت ارتباط هر چه بیشتر شما همشهریان چت روم اختصاصی را به صورت آزمایشی راه اندازی نمود امید است مورد استقبال شما دوستان قرار گیرد.لینک چت روم در زیر و همچنین در قسمت لینکستان شازند در ستون سمت راست وبلاگ موجود است.