در بطن جشن ها و آيين هاي ايراني، ستايش و نيايش آفريدگار بزرگ جهان نهفته است. نوروز همواره با سپاس پروردگار همراه بوده است .ما نيز در اين خجسته آيين باستاني دست به دعا برميداريم و با انديشهاي پاك و دلي روشن مي خوانيم:پروردگارا! در اين سال نو دلهامان پاك ساز از هر چه خشم و خشونت و كينه جويي است،از تهمت و غيبت و دروغ، از خودخواهي و خودپرستي و خودبيني،از غرور و نيرنگ و ريا و سخنچيني، از خرافات و سحر و جادو، از بي مهري، پيمان شكني، بدعهدي، از بيعدالتي و بيانصافي، از حق ستيزي و نامردمي، از سستي و كاهلي، از ستم و ستمكاري و از ناسپاسي و وظيفه ناشناسي .
پروردگارا! در اين سال نو دلهامان سرشار ساز از نور ايمان و شور هستي،از نشاط، عشق و مهر و محبت، درستي و راستي، از بخشش و گذشت و دلنوازي، از خودشناسي و خداشناسي و پرهيزكاري، از وفا و صفا، صبر و شكيبايي، از انصاف و عدالت و حقپرستي و از دانش و خردمندي، از خويي مردمي.
پروردگارا! در اين سال نو رنج ،بيماري و فقر از ما و تمامي نيكانديشان و پرهيزكاران دور ساز و آسودگي بهرهمندي از نعمت هايت عطا فرما. مادران و پدران و عزيزان ما را قرين رحمت و روحشان شاد بدار و توفيق عبادت و بندگي عنايت فرما.
ملت ما و همه مسلمانان جهان و مردمان نيك را از هر آنچه بدي و بلاست دور فرما و با نور الهي دلهامان روشن بدار.
اگر هر روز كلمه اي به دانش خود بيفزايي، پس از هر سال صدها كلمه خواهي دانست.
فرصت بدي كردن در هر روز صدها بار به دست مي آيد و فرصت خوبي كردن در هر سال، يكبار. « فرانسوا ولتر »
يك روز زندگي به روشن بيني، بهتر از صد سال عمر در تاريكي است. « بودا »
معيار موفقيت اين نيست كه مشكل بزرگ را حل كنيد، بلكه اين است كه آيا اين هنوز همان مسئله سال گذشته شما است يا نه؟ « تابلويي بر ديوار نهالستاني در كانادا »
آينده پنج سال ديگر شما تابع خواندني ها و همنشيني هاي شما است. « چارلز جونز »
به ندرت اشخاصي را پيدا مي كنيد كه در سال، بيش از دو يا سه بار فكر كنند. من خودم با هفته اي يكبار يا دو بار فكر كردن به شهرت جهاني رسيده ام. « جرج برنارد شاو »
آغاز هر روز، نو شدني دوباره و زماني براي پويايي بيشتر است. « ارد بزرگ »
اگر يك سال، ثمر از كاري خواستي گندم بكار و اگر دو سال خواستي درخت بكار و اگر صد سال ثمر خواستي مردم را تربيت كن. « كنفسيوس »
ما انسانها اين گونه آفريده شده ايم كه اگر بدانيم ميليونها سال در جهان باقي خواهيم ماند، اما قرين اندوه و بدبختي خواهيم بود، راضي شده و حتي شادمان مي گرديم. اما اگر بفهميم كه از بين مي رويم و در عوض هيچ شكنجه و رنج نخواهيم كشيد اندوهگين و مايوس مي شويم !!! « موريس مترلينگ »
غم يکي از حسهاي طبيعي انساني است اما آنچه ميتواند يک نفر را غمگين کند، شايد نتواند ديگري را تحتتاثير قرار بدهد. مثلا تعطيلات! بله بعضي افراد از اينکه تعطيلات در راه است احساس خوبي ندارند و مضطرب و افسرده ميشوند.... شما هم اين حس را تجربه کردهايد؟ عصر جمعهاي بوده که شما را تا حد از خودبيخود شدن ببرد؟ سر درد بيدليل و يکباره را در روزهاي تعطيل تجربه کردهايد؟ روزهاي عيد برايتان حال و هواي خوبي دارند يا نه از حالا نگران عصرهاي اين روزهاي تعطيل هستيد؟ اگر اينطور است، بايد بدانيد حال و احوالتان خيلي عجيب و غريب نيست چون مردمان بسياري در سراسر دنيا احساس شما را دارند و امروزه اين حالت را با نام «نشانگان افسردگي تعطيلات» ميشناسند. اگر دچار اين حالت هستيد يا کسي را ميشناسيد که در پيچ و خم اين حالتها، حال شما را هم در روزهاي تعطيل ميگيرد، اين مطلب را بخوانيد تا درباره اين نشانگان، دلايل ايجاد آن و راههاي درمان آن بيشتر بدانيد.
کسی را با انگشت نشانه نگیرید
مردی به پدر همسرش گفت :
- عده بی شماری شما را بخاطر زندگی زناشوئی موفقی که دارید تحسین می کنند .
ممکن است راز این موفقیت را به من بگوئید ؟
پدر با لبخندی پاسخ داد :
- هرگز همسرت را بخاطر کوتاهی هایش یا اشتباهی که کرده مورد انتقاد قرار نده .همواره این فکر را در یاد داشته باش که او بخاطر کوتاهی ها و نقاط ضعفی که دارد نتوانسته شوهری بهتر از تو پیدا کند .همه ما انتظار داریم که دوستمان بدارند و به ما احترام بگذارند .بسیاری از مردم می ترسند وجهه خود را از دست بدهند .
بطور کلی ، وقتی شخصی مرتکب اشتباهی می شود به دنبال کسی می گردد تا تقصیر را به گردن او بیندازد .این آغاز نبرد است . ما باید همیشه به یاد داشته باشیم که وقتی انگشتمان رابطرف کسی نشانه می رویم چهار انگشت دیگر خود ما را نشانه گرفته اند .
اگر ما دیگران را ببخشیم ، دیگران هم از خطای ما چشم پوشی می کنند .
ارسطو يا ارسطاطاليس فيلسوف شهير و برجسته يونان باستان در سال 384 قبل از ميلاد، در يكي از شهرهاي مقدونيه به نام استاگيرا متولد گرديد. پدرش طبيب مخصوص پادشاه و دربار مقدوني بود و از اين راه ثروت فراواني به دست آورد. ارسطو در نوجواني، پدر را از دست داد و آنچنان كه گفته شده، به مقتضاي جواني و بيتجربگي همه آن را صرف عيش و نوش نمود. بنابراين و به ناچار ابتدا وارد ارتش شد اما پس از چندي به زادگاه خويش بازگشت و به تحصيل طب پرداخت. ارسطو در سن سي سالگي طب را نيز رها نمود و به آتن رفت. وي مدت هشت سال در آكادمي و تحت نظر افلاطون، به تحصيل اشتغال ورزيدو آنچنان با جديت دوره مطالعاتي فشرده را پي گرفت كه به سرعت در مقام موشكافترين دانشجوي نسل خويش مطرح شد. بنابراين به همكاري با افلاطون دعوت گرديد. او اگرچه سراپا شيفته و مريد افلاطون بود اما هوش و ذكاوت وي، بسيار بيشتر از آن بود كه صرفاً به پيروي بپردازد. از همين زمان، اگر در آثار افلاطون تناقضي مشاهده ميكرد و يا به نظر وي تناقض مينمود، آن را به استادش متذكر ميگرديد. اين مسئله باعث شد تا استاد و شاگرد در مقام بزرگترين انديشمندان زمانْ حريم و فاصلهاي را بين خود رعايت كنند، از يك طرف ارسطو به نبوغ افلاطون احترام ميگذارد و از سوي ديگر، استاد، از شاگردش به عنوان مغزي بر روي دو پا ياد ميكرد. با مرگ افلاطون در سال 347 ق.م ارسطو به منطقهاي در آسياي صغير سفر نمود و مدت سه سال در محفل متفكران آن سامان حضور يافت. وي در اين مدت به پژوهشهايى در زمينه زيستشناسي دست زد كه بعدها شالوده نوشتههاي علمياش گرديد. مشاهدات و تجربيات مكتوب وي در اين زمينه تا قرنهاي بعد مورد استفاده بود و حتي نخستين دانشمندان قرن نوزدهم همچون داروين را به تفكر واميداشت. ارسطو در سال 342 ق.م به دعوت فيليپ مقدوني به آن سرزمين رفت و مربي فرزند وي، كه بعدها به نام اسكندر كبير شهرت يافت گرديد. حدود ده سال پس از آن، ارسطو مدرسهاي داير نمود كه به دانشگاههاي امروزين شباهت داشت. در مورد انديشههاي ارسطو ميتوان از فلسفه سياسيِ وي ياد نمود كه به شرح چگونگي رفتار وعمل حكومت واقعي و نه آرماني، ميپردازد. وي هدف حكومت را پرورش و حمايت از انسانهاي شريف و با فرهنگ ميداند. همچنين ارسطو معتقد بود اگرچه افلاطونْ عزيز است ولي حقيقتْ عزيزتر است. وي زندگي سعادتآميز را خويشتنداري توأم باتوجه به اصل اعتدال و ميانهروي ميدانست و خوشبختي را نيز در گرو خوب زيستن در نتيجه كار خوب كردن عنوان ميكرد. از ديدگاه ارسطو، خداوند يك محرك شخصي نامتعين است كه بشر را به سوي دنياي خير و نيكي فراميخواند كه در آن دنيا همه چيز در نهايت هماهنگي است. از ديگر انديشههاي وي بايد از منطق ارسطو ياد كرد كه پس از گذشت قرنهاي متمادي همچنان مورد پذيرش ميباشد. از جمله آثار او فلاسفهاي است كه بعد از بيش از بيست قرن هنوز در عرصه انديشه و تفكر حضور دارد. ارسطو (ارسطاطاليس) سرانجام در اول اكتبر سال 322 ق.م در سن 62 سالگي درگذشت.