به وبلاگ شهر من خوش آمدید

شهرمن

نمایش تصاویری از شهرستان شازند و ...

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

لينکستان

google+

امکانات

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 45
بازدید دیروز : 15
بازدید هفته : 72
بازدید ماه : 69
بازدید کل : 41162
تعداد مطالب : 295
تعداد نظرات : 90
تعداد آنلاین : 1

شهرمن


زندگی

ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم،سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم،بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم،سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می توانستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم.
لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.قدر دان موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم.سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم.گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم.

از فرصت ها استفاده کنید.

نويسنده: همشهری تاريخ: 15 / 12 / 1390برچسب:, موضوع: <-CategoryName-> لينک به اين مطلب

گل صداقت

دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند. وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا. دختر جواب داد: مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم. روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت: به هر يک از شما دانه اي مي دهم، کسي که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد.... ملکه آينده چين مي شود. دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت.

سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود، گلي نروييد. روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند. لحظه موعود فرا رسيد. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده اوست.

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است. شاهزاده توضيح داد: اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند: گل صداقت...
همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود!!!

نويسنده: همشهری تاريخ: 7 / 12 / 1390برچسب:, موضوع: <-CategoryName-> لينک به اين مطلب

پزشکی سلامت

خواص هر رنگ را بشناسید.

سبز: غذاهاى سبز رنگ حاوى مواد شيميايى ضد سرطان هستند مثل انواع ايزوتيوسيانيت ها. در عين حال آنها حاوى لوتئين و زيزانتين هستند كه اين دو آنتى اكسيدان خطر از بين رفتن شبكيه را كه يكى از علل اصلى نابينايى است، كاهش مى دهند. 
 

برای مشاهده کامل متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
نويسنده: همشهری تاريخ: 7 / 12 / 1390برچسب:, موضوع: <-CategoryName-> لينک به اين مطلب

پزشکی سلامت (مراقب پلك‌هايتان باشيد)

مراقب پلك‌هايتان باشيد

پلك‌ها همانند سپري، چشمان ما را در برابر بسياري از اجسام خارجي محافظت مي‌كنند، همچنين با پلك زدن مي‌توان، به نوعي چشمه‌هاي ايجاد اشك را روغنكاري و آنها را مرطوب نگه داشت؛ اما همين پلك‌ها گاه به دليل سهل‌انگاري و عدم مراقبت، كار دست ما مي‌دهد.

برای مشاهده کامل متن به ادامه مطلب بروید.

 


ادامه مطلب
نويسنده: همشهری تاريخ: 30 / 11 / 1390برچسب:, موضوع: <-CategoryName-> لينک به اين مطلب

اندرز سقراط حکیم

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."
سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است."
سقراط پرسید:"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟"
مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود."
سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟"
مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم."
سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.



نويسنده: همشهری تاريخ: 28 / 11 / 1390برچسب:, موضوع: <-CategoryName-> لينک به اين مطلب

صفحه قبل 1 ... 16 17 18 19 20 ... 29 صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ شهر من خوش آمدید. این وبلاگ برداشت آزاد شما از تصاویری است که در شهر من (شازند) رخ می دهد ، و نیز ارائه موضوعات مختلف دیگر ، با ما باشید.

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to shazandphoto.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com