یک دانشمند یک آزمایش جالب انجام داد...
وی یک آکواریوم شیشه ای ساخت و آن را با یک دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. تو یک قسمت یک ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگر یک ماهی کوچکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود .
ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یک دیوار نامرئی می خورد. همان دیوار شیشه ای که ماهی را از غذای مورد علاقه اش جدا می کرد. بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. ماهی باور کرده بود که رفتن به آن طرف آکواریوم و خوردن ماهی کوچکه کار غیر ممکنیه.
دانشمند شیشه ی وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد، اما ماهی بزرگ هرگز به سمت ماهی کوچک حمله نکرد. ماهی هرگز قدم به سمت دیگر آکواریوم نگذاشت.
می دونین
چرا؟
آن دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگ تو ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود. یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
آن دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت.
ما هم اگر خوب در اعتقادات خودمان جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیات ما هست و خیلی هاشون هم آن بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند. هر فردی خود را ارزیابی می کند و این برآورد مشخص خواهد.
1- به خاطر داشته باش که عشقهاي سترگ ودستاوردهاي عظيم، به خطر کردنها و ريسکهاي بزرگ محتاجاند.
2- وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3- اين سه ميم را همواره دنبال کن:
- محبت و احترام به خود را
- محبت به همگان را
- مسؤوليت پذيري در برابر کارهايي که کردهاي
4- به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه ميجويي، گاه اقبالي بزرگ است.
5- اگر ميخواهي قواعد بازي را عوض کني، نخست قواعد را فرابگير.
6- به خاطر يک مشاجرهي کوچک، ارتباطي بزرگ را از دست نده.
7- وقتي دانستي که خطايي مرتکب شدهاي، گامهايي را پياپي براي جبران آن خطا بردار.
8- بخشي از هر روز خود را به تنهايي گذران.
9- چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزشهاي خود را بهسادگي در برابر آنها فرومگذار.
10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترين پاسخ است.
11- شرافتمندانه بزي؛ تا هرگاه بيشتر عمر کردي، با يادآوري زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني.
12- زيرساخت زندگي شما، وجود جوي از محبت و عشق در محيط خانه و خانواده است.
13- دانش خود را با ديگران در ميان بگذار. اين تنها راه جاودانگي است.
14- با دنيا و زندگي زميني بر سر مهر باش.
15- بدان که بهترين ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد.
16-سالي يک بار به جايي برو که تا کنون هرگز نرفتهاي.
17- وقتي مي خواهي موفقيت خود را ارزيابي کني، ببين چه چيز را از دست دادهاي که چنين موفقيتي را به دست آوردهاي.
18- در آشپزي، جسورانه دل را به دريا بزن.
نخستين بانوي استاد فيزيك ايران بعد از بنيانگذاري نخستين رصدخانه و تلسكوپ خورشيدي تاريخ نجوم ايران،فارغ التحصيلي از دانشگاه سوربن پاريس و 30 سال تدريس در دانشگاه هم اكنون با خيالي آسوده و خاطراتي خوش بر روي تخت آسايشگاه سالمندان ، تنها افتخار خود را تربيت دانشجويان موفق (استادان امروز) ميداند .
آلينوش طريان در سال 1299 در خانواده ارمني در تهران متولد شد.وي در خرداد سال 1326 با درجه ليسانس فيزيك از دانشكده علوم دانشگاه تهران فارغالتحصيل و در مهرماه همان سال به سمت كارمند آزمايشگاه فيزيك دانشكده علوم استخدام شد و يكسال بعد به عنوان متصدي عمليات آزمايشگاهي در دانشكده علوم منصوب شد.پس از تلاش بينتيجه براي متقاعد كردن استادش (دكتر حسابي) براي كمك به اعزام وي به خارج از كشور،با هزينه شخصي خود به بخش فيزيك اتمسفر دانشگاه پاريس رفت .
دانشنامه دكتراي دولتي را از دانشگاه علوم پاريس در سال 1956 ميلادي(1335 شمسي) دريافت كرد و به دليل خدمت به كشورش پيشنهاد كرسي استادي دانشگاه سوربن را رد كرد و به ايران بازگشت و با سمت دانشيار فيزيك رشته ترموديناميك در گروه فيزيك مشغول به كار شد.
در سال 1338 دولت فدرال آلمان غربي بورس مطالعه رصدخانه فيزيك خورشيدي را در اختيار دانشگاه تهران قرار داد و وي براي اين بورس انتخاب شد و از فروردين سال 1340به مدت 4 ماه به آلمان رفت و بعد از انجام مطالعات به ايران بازگشت. 3 سال بعد در تاريخ 9 خرداد 1343 به مقام استادي ارتقا پيدا كرد و بدين ترتيب او اولين فيزيكدان زن است كه در ايران به مقام استادي رسيد.
در تاريخ 29 آبان سال 45 عضو كميته ژئو فيزيك دانشگاه تهران انتخاب شد و در سال 48 رسما به رياست گروه تحقيقات فيزيك خورشيدي موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران منصوب شد و در رصدخانه فيزيك خورشيدي كه خود وي در بنيانگذاري آن نقش عمدهاي داشت، فعاليت خود را آغاز كرد.
وي كه اولين كسي بود كه در ايران درس فيزيك ستارهها را تدريس كرد ، در سال 58 تقاضاي بازنشستگي داد و به افتخار بازنشستگي نائل شد.
ایشان به دلیل عشقی که در دوران جوانی به آن دچار بوده و موفق به وصال نشدند، هرگز ازدواج نکردند.
عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم.
لئوناردو داوینچی هنگام كشیدن تابلوی شام آخر دچار مشكل بزرگی شد:
میبایست نیكی را به شكل عیسی و بدی را به شكل یهودا، از یاران مسیح كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر میكرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا كند.روزی در یك مراسم همسرایی، تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهرهاش اتودها و طرحهایی برداشت.سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبأ تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود. كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار میآورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژندهپوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.گدا را كه درست نمیفهمید چه خبر است، به كلیسا آوردند:
دستیاران سرپا نگهاش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بیتقوایی،گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد.وقتی كارش تمام شد، گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود،
چشمهایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزهای از شگفتی و اندوه گفت: «من این تابلو را قبلأ دیدهام!»
داوینچی با تعجب پرسید: «كی؟»
- سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز میخواندم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهره عیسی شوم !!!!!»